At the round earth’s imagin’d corners, blow
Your trumpets, angels, and arise, arise
From death, you numberless infinities
Of souls, and to your scattered bodies go

شما ای فرشتگان، در چهار گوشه‌ی این زمین در شیپورها بدمید

و شما ای بی‌شمار ارواحِ بی‌نهایت، برخیزید، برخیزید

و به سوی اجساد پراکنده‌تان بروید..

(ترجمه بسیار آزاد و بی دقت)

همین ابتدا بگم(و تاکید کنم) که اون‌چه در ادامه‌ی این مطلب می‌خونید اصلا و ابدا بار مذهبی نداره و هدفم از مطرح کردنش، چالش مذهبی نیست، بلکه فقط قلقلکی است برای ذهن.

اگه پست پایینم رو بخونید می‌دونید که مشغول خوندن کتابto your scattered bodies go هستم،کتاب جلد اول از مجموعه‌ی riverworld نوشته‌ی فیلیپ ژوزه فارمر هستش.

پلات داستان رو که توی پست قبل هم گفتم، باز به صورت خلاصه بگم.

تمام انسان‌هایی که از اولین نقطه‌ی تکامل انسان روی این زمین زندگی کرده‌اند(حتا نئاندرتال‌ها که یک گونه‌ی منقرض شده هستند) در یک دنیایی که مشخصا «زمین» نیست در امتداد رودخانه‌ای که به نظر می‌رسد در سرتاسر آن دنیا جریان دارد، به زندگی بازگشته‌اند. همه جوان و سالم هستند و خاطراتشان کامل و دست نخورده. از همان ابتدا مشخص است که آن دنیا، بهشت یا جهنم معهود نیست و این زندگی مجدد ارتباطی با مفاهیم «معنوی» نظیر زندگی پس از مرگ ندارد و هر چه هست، محصول دانش و فناوری است. این که چه کسانی، با چه هدفی و چگونه تمامی انسان‌ها را به زندگی بازگردانده‌اند مشخص نیست.

در جایی از داستان، شخصیت‌های اصلی این فرصت رو پیدا می‌کنند که با یکی از افراد «گروهی» که ظاهرا مسئول این زندگی دوباره هستند، مکالمه‌ی کوتاهی داشته باشند.

یکی از این کاراکترها(به اسم مونات)، از اون شخص می‌پرسه که به چه دلیل تمام انسان‌های تمام اعصار رو به زندگی برگردوندین، سوال شونده پاسخ می‌ده:

«اگر چنین چیزی در قدرت شما بود، آیا دریغ می‌کردین؟»

مونات می‌پرسه:« پس چرا فقط انسان‌های ارزشمند رو به زندگی برنگردوندین؟»

پاسخ: «چه کسی می‌تونه ادعا کنه اون‌قدر فرزانه است که می‌تونه خوب و بدِ انسان‌ها رو تشخیص بده؟ آیا ما می‌تونیم در جایگاه خدا باشیم و قضاوت کنیم؟همه لایق یک فرصت دوباره هستند.»

و این در حالیه که توی این دنیا هیتلر و گوبلز و گورینگ و غیره هم به زندگی برگشته‌اند و دقیقا همون رفتاری رو در پیش گرفتند، که پیش از مرگ روی این دنیا داشتند.

حالا توی مکالمه‌ی بالا دو تا نکته هست.

۱-اون شخص در پاسخ به این که چرا خودشون رو برای بازگرداندن تمام انسان‌ها به زندگی به دردسر انداخته‌اند، از سوال کننده‌اش می‌پرسه «آیا اگر شما قدرتش رو داشتید دریغ می‌کردید؟» این چیزی که من برداشت می‌کنم، اشاره‌ای به یکی از صفات ثبوتیه‌ی خداوند در اسلامه. گفته می‌شه که دریغ ورزیدن از صفات سلبیه‌ی خداونده، یعنی که خداوند به دلیل رحمتش، نمی‌تونه چیزی رو دریغ کنه و این یکی از دلایل خلقت محسوب می‌شه.  یعنی خداوند به صرف این که این قدرت رو داشته، خلق کرده. فارمر داره به مفهوم مشابهی اشاره می‌کنه، نظر به محتوا و اشارات کتاب باید بگم با اسلام آشنا بوده و هیچ بعید نیست که این ایده رو یک راست از خود اسالم گرفته باشه، گویی این که احتمالا در مسیحیت هم همچون چیزایی گفته بشه.

حالا همون‌طور که گفتم، اصلن نمی‌خوام بحث مذهبی پیش بکشم، می‌خوام خود این مفهوم رو بهش فکر کنم. آیا حقیقتا همین‌طوره؟ یعنی اگر قدرت انجام کاری رو داشته باشیم، انجامش می‌دیم و دریغ نمی‌ورزیم؟ پس آیا می‌شه این رو به اعمال منفی هم تعمیم داد؟ کسی که قتل می‌کنه، توانش رو داره، پس نمی‌تونه جلوی خودش رو بگیره و قتل می‌کنه و…

نکته‌ی دوم این که «ما در جایگاه قضاوت کردن نیستیم.» ما حتا در جایگاه قضاوت کردن «هیتلر» هم نیستیم. آیا واقعن نیستیم؟ آیا اگر ما این قدرت رو داشتیم، هیتلر و چنگیز و گوبلز و ناپلئون رو بیرون می‌گذاشتیم و بهشون یک فرصت دوباره نمی‌دادیم؟

(دامبلدور توی هری‌پاتر یک جایی به هری یک چیزی می‌که که نقل به مضمونش می‌شه این که ما نمی‌تونیم درباره‌ی مرگ و زندگی آدما قضاوت کنیم.)

نکوهش «قضاوت» کردن برمی گرده به مکاتب و عقاید شرقی نظیر بودیسم که باز هم استنباط من اینه که فارمر با اونا هم آشنا بوده.

خلاصه که خیال نکنید، یک کتاب فانتزی که اسمش riverworld هستش، یک چیز الکیِ وقت پُر کنِ بیخوده، از هر چیزی می‌شه، کلی خوراک فکری پیدا کرد.

پ.ن.‌اون‌قدر با چراغ دنبال آدم گشتم و اون‌قدر از دیدن کوچک‌ترین کورسوی خوبی و محبت در قلب کسی به شوق میام ،  و قضاوت شتابزده می‌کنم. من از قضاوت و بدگویی پشت سر آدم‌ها بدم میاد، خیلی بدم میاد. از دروغ و خود‌بزرگ‌نمایی بدم می‌آد، هیچ‌وقت از خودم تعریف نمی‌کنم و خوشم هم نمیاد آدما از خودشون راه به راه تعریف کنند. مُشک آن است که خود ببوید. خلاصه که از شنیدن این همه بدگویی آدما شاکی هستم.

کجایی تو ؟ پس کی؟ پس کی؟ پس کی؟