دربارهی پست قبلی که نوشتم حرف خیلی زیاده. من قبول دارم، گفتن این که ما حتا در حد قضاوت کردن هیتلر نیستیم، یک جملهی بسیار اغراق آمیز و ایدهآلیستیه، هیتلر این دنیا رو به خون کشید و میلیونها نفر به خاطر کارهایی که اون کرد جونشون رو از دست دادند و یا زجر کشیدند. مشخصه که ما توی زدن برچسب «بد»، «پلید»، «شیطانی» و مشابه اون، به این آدم تردید نمیکنیم. حالا بماند که خیلیها تحسینش میکنند و حرفهای احمقانهای میزنند از این دست که خوب کاری کرد و جمعیت دنیا رو متعادل کرد و یه**دیها حقشونه و امثالهم..اونا احتمالن از هیتلر بدترن.
منتها منظور نهایی من چیز دیگه بود. این جوری بگم که بیشتر تمرکز حرفم روی اون قضیهی second chance بود. این که اگر بخواهیم یک شانس دوباره به تمام آدمها بدیم، نباید هیتلر رو بذاریم بیرون بگیم و این آدم شیطانیه و هرگز نمیتونه خوب باشه. اینجاست که قضاوتِ ما کم میآره و چیزی نیست که بشه بهش استناد کرد. یک کامنتی گذاشتم روی پست قبلیم، و یک چیزی از همون کتاب riverworld رو تعریف کردم، دربارهی هرمان گورینگه و این که چطوری متحول میشه. بد نیست اون رو بخونید. روالی که توی کتاب برای تغییر و تحولاتِ گورینگ گفته شده، چیز غیرمنطقی و عجیب غریبی نیست و من این طور نتیجه میگیرم که نویسنده، از حرف خودش مبنی بر این که «همه مستحق یک شانس دوباره هستند» به نحو خوبی دفاع کرده. یک نمونهی عملی که هرمان گورینگ باشه رو انتخاب کرده و میگه به چه روشی و چطوری متحول میشه و به نقطهی نفرت از خودش و اعمالش میرسه و بعد یک آدم معمولی میشه.
بنابراین، این که میگیم قضاوت نکنیم، بحث خیلی خیلی ظریفه. همهی ما میگیم فلانی خیلی بچهی خوبیه، یا فلانی اخلاقای بد داره یا….اما مهم اینه که سعی کنیم، این قضاوت رو تعمیم ندیم.
بذارید یک مثال واقعی بزنم:
مثلن توی یک جلسه من و همکارم نشستیم کنار هم، رییسش نگاهش چندین و چند بار میافته بهش.
بعد جلسه همکارم میگه، این از من متنفره، منو به خاطر این که توبیخ شده مقصر میدونه، از نگاهش معلومه چه فکرای بدی داره و…
این یک «قضاوت» از همون نوعه که باید به شدت ازش پرهیز کرد. ما چه میدونیم توی فکر و دل آدما چی میگذره؟ شاید اصلن بیچاره جایی رو نگاه نمیکرده، شاید توی یک عالم دیگه بوده. و این جور وقتاست که زدن حرفایی از نظیر «انرژیشو گرفتم»، «حس منفی داشت» و…عذر بدتر از گناهه. اونایی که ته این حرفا هستند، میگن قضاوت نکنید، اونوقت ماها، صرفِ این که این کلمات رو شنیدیم و حالا بگیم یک حسی هم داریم، خودمون رو مجاز می دونیم که چنین قضاوتهایی انجام بدیم.
یا:
دوست من، یک ایمیلی رو که براش زدم میخونه و سریع تصمیم میگیره که لحن من توهینآمیزه و خواستم بهش توهین کنم. این وسط اصلن به این فکر نمیکنه بابا شاید منِ ابله اصلن مدل حرف زدنم این جوریه، من با بقیه هم همین جوری حرف میزنم، شاید منظور بدی نداشتم اصلن و…



