شما مجلهی دانستنیها و تصاویر سه بعدیش رو یادتونه؟
من دبیرستانی که بودم، سالهای اوج دانستنیها بود. هر شمارهاش یک عالمه مطلب خز و خیل دربارهی «بیگانهها» و برخورد نزدیک از نوع اول و دوم و سوم داشت و من هم که عاشق خوندن این چیزها بودم. همون موقع هم باور نمیکردم، اما باز هم با ذوق و شوق و علاقه میخریدم و میخوندم.
تعطیل شدن دانستنیها رو هم یادمه. بعد تبدیل شدنش به مجلهی فرهنگی اقتصادی هم یادمه.
الان هم که مدتیه دوباره به سبک و سیاق همون دانستنیهای قبلی داره چاپ میشه. گمونم تلاش کردن، بار مطالب غیرعلمی و خز و خیلش رو به حداقل برسونند. واسه همین دیگه خبری از برخورد با بیگانههای سبز و مریخیهای عجیب غریب توش نیست.
یکی از بخشهای خیلی توپ دانستنیها، که تقریبا هم نزدیکای آخرش بهش اضافه شده بود، «تصاویر سهبعدی» یا «تصاویر مخفی» بودند. این تصاویر، ظاهرشون یک الگوی رنگیِ بدون معناست، بعد اگر به روش خاص دیدنشون عمل کنید، توی تصویر، یک طرح برجسته و عمقدار میبینید. برای دیدنشون باید دیدتون رو از تمرکز خارج کنید، روش کلی این طوریه که بینی رو بچسبونید به عکس و یواش یواش عکس رو عقب ببرید، تا تمرکز دید دو تا چشم به هم بخوره، این که توجیه علمیش چیه، هر قدر خوندم، هیچ وقت نفهمیدم، ولی این لینک ویکیپدیا، تشریف ببرید بخونید، اگه دوست داشتید:
و گویا که بهشون میگن (Stereogram) دلیلش رو هم توی ویکی شرح داده.
توی این دو تا لینک هم مقادیری از این تصاویر یافت میشه، البته تست نکردم ببینم روی مانیتور هم مثل کاغذ دیده میشن یا نه.
حالا چیزی که میخواستم بگم اینه که، این تصاویر برای من مثل یک جور جادو بودند، اون قدر از دیدنشون ذوق میکردم که اصلن نمیتونم براتون شرح بدم. وقتی تصویر سه بعدیِ توی دل عکس رو میدیدم، انگار در یک دنیای جادویی به روم باز شده بود، گاهی اوقات یک مدتی رو غرق تصویر میموندم و حس میکردم توی عمقش دارم غرق میشم. یادمه که بعضیها خیلی سخت این تصاویر رو میدیدن و بعضها هم اصلن نمیتونستند ببیند. من یکی دو بار مجله رو با خودم برده بودم مدرسه، تا تجربهی شگفتانگیزم رو با دیگران در میون بذارم، ولی هیچموقع چندان استقبالی به عمل نیومد!
من اون موقعها کلن عادت داشتم، چیزهایی که دوست دارم، برای بقیه بیمعنی باشند. قبل از این که با گروه بعد هفتم و به دنبالش آکادمی فانتزی آشنا بشم، دوستی نداشتم که چیزهای مورد علاقهاش اشتراکی با من داشته باشه.(کاملن بدون تردید این رو میگم)
امروز بعد از چیزی نزدیک به قرنها(!!!) دوباره دانستنیها خریدم. همونطور که گفتم، اگرچه از نظر رنگ و رو همون مجله است، ولی به دلیل کم شدن چاخان پاخان و سالخوردگیِ این جانب، دیگه اون حال و هوا رو نداره. ولی به صفحهی آخرش که رسیدم و عکس سه بعدیش رو که دیدم، ناگهان نوستالژیِ دانستنیهام به طور کامل یادم اومد و از دیدن اون تصویر هیجان زده شدم…
پ.ن. روی مانیتور امتحان کردم و جواب میده. چقدر هم این دو تا که انتخاب کردم، عکسشون خوشگله. برای دیدن سایز اصلی تصاویر، روشون کلیک کنید.
پ.ن.۲ میبینید فناوری چه کرده! اون موقعها ما باید یک ماه صبر میکردیم دانستنیها دربیاد، الان شما توی سرچ گوگل بزنیدstereogram و هر قدر دلتون خواست از اینا تماشا کنید






5 پاسخ به “به یاد دانستنیها و تصاویر مخفی سه بعدی”
Sina
23 ژانویه 2011 در 21:03
من سنم به اون دورهی اول قد نمیده ولی حدود سال 82 دوباره سه شماره از این مجله چاپ شد و من هر سه شمارهاش رو همون روز اول انتشارش خریدم. واسه مامانم خیلی نوستالژیک بود. گویا بیگفن بوده زمانی! :دی
توی سومین شماره یه مطلب گذاشت از نظریهی تکامل داروین و یه عکس خوف گذاشت که دو تا صفحهی وسطی مجله رو گرفت. میمونهایی که به صف وایساده بودند و قیافهشون دونه به دونه به آدم نزدیکتر میشد.
خدایش بیامرزد. بعد از این دیگه خبری نشد ازش تا دوباره زمستون پارسال رفت زیر بال و پر همشهری. که نصف مطالبش خوبه و نصف دیگرش بولشیت! :دی البته بولشیت از این نظر که شبیه این «آیا میدانید؟»های توی مجله خانوادهاس!
من هم اولین بار که استریوگرام دیدم خیلی حال کردم. درست حس من رو توصیف کردی. البته دفعهی اول تلاش زیادی کردم برای دیدنش. :دی
و من هم این رو بردم به عالم و آدم نشون دادم ولی فقط یکی از دوستام باهاش حال کرد!
Noah
23 ژانویه 2011 در 21:34
من خیلی سخت میتونم ببینمشون
جهاندار
23 ژانویه 2011 در 22:36
سلام
بعد از مدتها لینک فیسبوکت منو آورد اینجا، و من بعد از مدتها تماااااام پستهای وبلاگتو خوندم، از همونجایی که نخونده بودم، از پست “نوشتن” که گفتی فعلن دیگه نمینویسی، از اولشو هم که تو 360 خونده بودم، خوب بگذریم
ر
خیلییییی جالب بود خوندن پستها، پستهایی که کم وبیش در جریان بعضی هاشون واتفاقاتشون بودم، یا فیسبوک خونده بودم ویا از خودت شنیده بودم، یعنی یک جورایی یه تجدید خاطری خیلی خیلی جالب شد برام خوندنشون، خلاصه که لذت بردم
ر
Bluestar
24 ژانویه 2011 در 05:28
جدی میگی؟ نشستی این همه پست رو خوندی؟ بابا ایول! یک جایزهی اساسی داری.
Shaparak
25 ژانویه 2011 در 20:29
من اولین باری که با این تصاویر آشنا شدم خوب یادم هست.یعنی بار اولی که سعی می کردم یکیشون رو ببینم ماجرای جالبی اتفاق افتاد. همچین که از فرط دقت رفته بودم تو مانیتور در یک لحظه تونستم تصویر رو ببینم و تصویر مربوط به یک عقرب برجسته و چاق و چله بود و خب من اصلا انتظارش رو نداشتم سریع پریدم عقب ناخوداگاه.:دی
این تصاویر طوری هستن که بعضی ها اونها رو فرو رفته میبینن و بعضی ها برجسته. ولی کلا بنظر میاد که میشه با تمرین جفت حالت ها رو دید.علت این که به دو حالت دیده میشن هم این هست که بعضی ها در حالت ریلکس چشمی، مردمک چشمهاشون تمایل داره که از هم فاصله بگیره، بعضی ها بر عکس تمایل پیدا می کنه که به داخل برگرده. در نتیجه دسته ی اول برجسته میبینن و دسته ی دوم فرورفته و خب احتمال آدم های دسته ی اول خیلی بیشتر هست که بتونن عکس های دسته ی دوم رو ببینن چون آدم ها میتونن به صورت ارادی چشم هاشونرو چپ کنن اما بر عکسش صادق نیست لول
من هنوزم وقت کنم سری بهشون میزنم.کلا سرگرمی خوبی هستن. از ساختشون لذت میبرم.P-: