درست وسط مرکز خرید سمرقند یک نمایندگی از فروشگاه «خانه و آشپزخانه» هست که محصولات یک شرکت آلمانی رو میفروشه. این فروشگاه درست وسط مجموعه قرار گرفته، یعنی از تمام طبقات مرکز خرید، وقتی پایین رو نگاه کنید، دکور این فروشگاه رو میبینید. فروشگاه رو توی دو طبقه اون وسط چیدن. طبقهی دومش سرویسهای غذاخوریه که روی میزهای کوچیک چیده شدند.
هر بار که به این مرکز خرید میرم و از بالا به سرویسهای غذاخوری و لیوانها و سایر ظروفش که مرتب و خوشگل چیده شدند، نگاه میکنم، ناگهان دلم میخواد از بالا دور خیز کنم و بپرم وسط تمام اون شکستنیها. حالا اینجا خیلی میل به خودکشیم مطرح نیست، یک جور وسوسهی درونی برای شکستن تمام اون شکستنی ها توی وجودم قیلی ویلی میره.
هر بار هم که میرم سمرقند، همراه شیرین هستم و هر دفعه همینو بهش میگم. امروز شیرین گفت، خب بیا بپر، من هم از صحنهی پریدنت فیلم میگیرم، بعد شب میذارم توی یوتیوب، تو فیسبوک هم Share میکنم.
گفتم، ایول چه فکر خوبی!
بعد دو تایی شروع کردیم به تصور کردنِ صحنهی سقوطِ من. لطفا این توصیفاتی که در ادامه میاد رو روی دور اسلوموشن تصور کنید، درست مثل فیلمهای هالیوودی.
من اول دور خیز میکنم و بعد میپرم، توی هوا کمی دست و پا میزنم، تا این که درست وسط میزها و سرویسهای غذاخوری سقوط میکنم. همینطور که برخورد میکنم، ظرف و ظروف میشکنن و تکهتکههاشون به هوا پرتاب میشه، این شکستن و خورد شدن و سقوط من روی دور کند یکی دو دقیقه ادامه داره، تا این که طبقهي بالای فروشگاه کامل همراه من فرو میریزه و من کف طبقهی اول ولو میشم.
تکههای بشقاب و لیوان و چیزهای دیگه همین طور اطرافم میریزن.
بعد شکستن و خورد شدن متوقف میشه.
من روی زمین افتادم در حالی که دستهام به طرفین باز موندن و از آرنج خم هستند. کف دستهام رو به بالا هستند. گردنم در زاویهی بعید به یک طرف چرخیده. پاهام از زانو به یک طرف خم هستند. خون یواش یواش از زیر سرم راه میافته و همین طور از بینیام. چشمام باز موندن و به موزاییکهای کف زمین خیره هستند.
اول تمام مرکز خرید در سکوت فرو رفته، بعد جیغها و فریادهای هیستریک شروع میشه، یک عده ابله شروع میکنند به زنگ زدن به اورژانس…شیرین یواش دوربین رو خاموش میکنه و از لا به لای جمعیت از مجموعه خارج میشه.
شب پس از آپلود شدن فیلم در فیسبوک، کامنتهایی که روی فیلم میاد.
پویان: Z I B A
سینا: لش بروید بشیم سمیه قبرِ سَر
ا کی ج**هاند**ار: احسنت، احسنت، بسیار زیبا
محسن: با موییی؟؟؟
ستاره: دوستم میاااااد…خیلی فیلمش حرفهای شده
دانیال بهزادی: این فیلم رو با یک نسخهی قدیمی آندرویید گرفتین که احتمالن اپن سورس نبوده، شاید هم ویندوز باشه که دیگه بدتر.
میلاد قربانی: لایک
میلاد قزللو: انا لله و انا علیه راجعون
بهنام: چنین مُرد، اوکه زنده بود. سلام.



