من از دستِ غمت، عزیزم….چه مشکل ببرم جان…چه مشکل ببرم جان.. حالِ این روزهایِ من است اگر می‌خواهید بدانید: کسی نیست البته…یک خیال بود و نیازی برای شیدایی…رد شد و رفت و خاطرِ حزینِ مارو حزین‌تر کرد….اما از این رهگذر بعدِ این همه مدت ناگهان نامجو رو درک کردم و دوست داشتم. هیچی ازش نمی‌دونم، [...]